باز کنیم پنجره ها را ... بهار آمد
در پایان این راه و در آغاز سفری نو
دوباره به ترنم باران بهار می اندیشم
به یاد آن روزهایی که به طراوت نوروز زمستان را می گذراندم
به یاد بزرگترها
و تنهایی ها
به یاد پدر بزرگ و مادر بزرگی که سالها، سبزی سفره هایمان از وجود با برکتشان بود و
امروز...
و امروز خاطره شان.
به یاد همه آنها که رفتند
و خودمان که روزی خواهیم رفت
و جز خاطره چیزی دیگر از ما نخواهد ماند.
به قول فرهاد
اینهاست تنها دلیل ماندن در زمستان، به امید رسیدن بهار
ولی کو بهار
با همه این خاطرات،
هر زمستان سر میآید و از بهار خبری نیست که نیست.
تقدیم به همه دوستانی که سالهاست خاطره انگیز خاطرات خوب و بدم بودند
به امید بهاری بی خزان
سال نو مبارک
+ نوشته شده در جمعه ششم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 17:59 توسط رضا امتحانی
|
الهی! چه عزتی فراتر از این که بنده ی تو باشم ؟ و چه فخری بالاتر از این که « تو » خدای من باشی؟ تو آنگونه خدایی هستی که من دوست دارم ، پس از من آن بنده ای را بساز که تو دوست داری !